خانه > از ديگران, شعر > شعر سایه خطاب به محمدرضا لطفی؛ گوشمال پنجه ی عشق

شعر سایه خطاب به محمدرضا لطفی؛ گوشمال پنجه ی عشق


استاد هوشنگ ابتهاج، بیش از بیست سال پیش از این، شعر «گوش مال پنجه‏ ی عشق» را به «محمد رضا لطفی» تقدیم کرد. بیست سال پس از آن هنگام، اگرچه شان سرودن شعر سایه به نزدیکی لطفی با محافل درویشی برمی گشت، اما با تاویل معنا در پس واژه‏ گان، می توان امروز ِ لطفی را در آن یافت و توصیف کرد. هرچه را استاد انذار داد، لطفی ِ عزیز ِ استاد بر خلاف عمل کرد و چه تلخ جامه سپید درویش‌مآبی و دنیاگزینی را بر دل سیاه خودخواهی کشاند و چه تلخ‏ تر بر آن همه اصرار کرد تا بدان‏جا که هم محفل سیاه‏پوشان شد و زبان به ستایش «احمدی نژاد» گشود و حتا هنگام که «استاد محمد رضا شجریان» از دستگاه تبلیغی حکومت اسلامی خواست تا سرودهای میهنی‏ اش را به مطلوب خود پخش نکنند، قلم به نقد شجریان برگرفت و بر نقد نظام خرده گرفت و ماندن و سوختن و ساختن امثال شجریان را از موضع دَین به حاکمیت یافت و هیچ نیندیشید به سال های سخت اهل هنر در ینگه دنیا لم دادن و هر روز به رنگی درآمدن و آخر بر آستان دوستانی درخزیدن که جز دشمنی ملک و میهن نمی دانند کجا و مردمی دل سوختگان هنر کجا؟

باری لطفی بر نهی سیمای غیر مردمی از پخش سرودهای میهنی توسط استاد شجریان دل آزرده شد و سهم خود را از آن سرودها و نغمه‏ ها طلب کرد تا در پای قدرت بریزد و پای بوسی بندگان جاه را به جای آورد و درویشی را به کمال درآورد .
ضمن بزرگداشت عمق بینش سایه ی پر فروغ شعر روزگار ما، آن یاد آورد هیجانات مکرر لطفی را در اینجا تقدیم می کنیم(تذکر این نکته شایسته است؛ همچان که در پایان شعر آمده است، متن شعر به نقل از مجله‏ ی ماهانه‏ ی دنیای سخن آمده است)؛

محمدرضا لطفی

گوشمال پنجه ی عشق
خدای را که چو یاران نیمه راه مرو
تو نور دیده‏ ی مایی به هر نگاه مرو

تو را که چون جگر غنچه جان گل رنگ است
به جمع جامه سپیدان دل سیاه مرو

به زیر خرقه ‏ی رنگین چه دام ‏ها دارند
تو مرغ زیرکی ای جان به خانقاه مرو

مرید پیر دل خویش باش ای درویش
وز او به بندگی هیچ پادشاه مرو

مباد کز در میخانه روی برتابی
تو تاب توبه نداری به اشتباه مرو

چو راست کرد تو را گوش‏مال پنجه‏ ی عشق
به زخمه‏ ای که غمت می‏زند ز راه مرو

هنر به دست تو زد بوسه ، قدر خود بشناس
به دست بوسی این بندگان جاه مرو

گناه عقده اشکم به گردن غم تست
به خون گوشه نشینان بی گناه مرو

چراغ روشن شب‏ های روزگار تویی
مرو ز آینه‏ ی چشم سایه ، آه مرو

برای عزیزم محمدرضا لطفی
تهران، خرداد ۱۳۶۹
نقل از ماهنامه دنیای سخن – شماره‌ ۴۵

***

منبع: https://azizi61.wordpress.com

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: