خانه > كتاب خواني, اقتصاد سیاسی, اندیشه > بازیابی «طبقات در سرمایه داری معاصر»

بازیابی «طبقات در سرمایه داری معاصر»


یاسر عزیزی*
دانلود مطلب در فرمت PDF
«آدمیان هستند که تاریخ خود را می سازند، ولی نه آن گونه که دل شان می خواهد یا در شرایطی که خود انتخاب کرده باشند»(1)

ساخت گرایی مارکسیستی
«کارل مارکس» هرچه به پایان حیات خود نزدیک‌تر می شد، بیش از پیش به نظرگاه ساخت گرایی متمایل می گشت. چه آن جایی که در «مبانی نقد اقتصاد سیاسی» در شکلی معتدل «هستی اجتماعی» را برسازنده ی «آگاهی» انسان توضیح می داد و چه در «نقد اقتصاد سیاسی»(سرمایه) که قوانین سرمایه داری را هم بر سرمایه داران و طبقه ی بورژوا و هم بر سایر طبقات ِ غیر از آن، چونان «قوانین الزام آور خارجی» می دانست که همگان ناخواسته بر آن یا تابع آن عمل می کنند. وجود چنین رگه هایی در آثار مارکس، سبب شد تا در قرن بیستم و در زمانه ای که ساخت گرایی زبانی ِ برآمده از آرای زبان شناس نام آور سوییسی(فردینان دو سوسور) به همه ی شعوبات دانش بشری رسوخ می یافت، نزد نام دارترین ساخت گرای مارکسیست یعنی «لویی آلتوسر» ِ فرانسوی، به نحله ای موثر در تاریخ اندیشه های مارکسیستی تبدیل شود.

این گرایش فلسفی بی آن که در صدد تفصیل در محتوای اندیشه ای آن باشیم، معتقد به فرازمندی قطعی ساخت ها در حیات اجتماعی هستند، به گونه ای که انسان ها برخلاف یا بی توجه به خواست و اراده ی ایشان در درون این ساخت ها واقع می شوند و بنا بر این تعینات ذهنی و اندیشگی ایشان به طور مطلق ناشی از محدودیت ها و تنگناهای تعین یافته به وسیله ی این ساخت هاست و نه زمینه های سوبژکتیو انسان ها. ساخت گرایی با نفی و نقد «انسان/سوژه» که از ترم های اصیل اندیشه برای توضیح انسان مدرن شناخته می شود و با حوالت دادن انسان سوژگی به اومانیسم پرت و مبتذل، در متن و بطن تحولات اجتماعی و واقعیات انسانی به جبر ساختی نیل می کند.

ساخت گرایان مارکسیست جهت یافتن پایه های تئوریک ِ مارکسی، تمایل بسیاری به تفکیک دو دوره ی مارکس از خود نشان دادند. مارکس دوران جوانی که هگلی و به تبع آن معتقد به پراکسیس انسانی و نوعی اومانیسم بود، در مقابل مارکسی که هرچه به پایان حیات نزدیک می شد، به زعم ایشان از هگل گرایی و اومانیسم فاصله می گرفت. این مارکس ِ ظاهرن عاری از اومانیسم و هگل گرایی، به اعتبار رگه های ساخت گرایانه ای که در «گروندریسه» و «کاپیتال» نشان می داد، مورد علاقه اصحاب ساخت گرایی بود و بر این اساس و به ویژه در کتاب اخیر بیشتر مورد توجه و توضیح ساخت گرایانی چون آلتوسر قرار می گرفت.

نيكوس پولانزاس (۱۹۳۶ – ۱۹۷۹)

«نیکوس پولانزاس»**، اندیشمند یونانی تبار ِ مارکسیست، یکی از برجسته ترین ساخت گرایان مارکسیست بود که متاثر از ساخت گرایی فوکو و آلتوسر، به خلق آثار شایان توجهی مبادرت کرد. از آثار عمده ی وی «قدرت سیاسی و طبقات اجتماعی»، «طبقات در سرمایه داری معاصر»، «دولت، قدرت، سوسیالیسم»، «فاشیسم و دیکتاتوری» و «بحران دیکتاتورها» را می توان برشمرد که نوشتار حاضر به بهانه ی انتشار ترجمه ای از اثر مهم «طبقات در سرمایه داری معاصر» به فارسی، نگاشته شده است، اگرچه مترجمین اثر مورد اشاره در عنوان کتاب از «طبقه» به جای «طبقات» استفاده کرده اند. پر واضح است که نوشتار حاضر علاوه بر اختصار که به اقتضای یک مقاله طبیعی است، اراده ای بر شرح و توضیح تحلیل ها و نظرات نویسنده نیز نشان نمی دهد، بل صرفن توصیفی مبهم از کتاب است تا ابهامات توصیف در کنار چند نکته برجسته از اثر، خواننده را به خواندن اثر که از اتفاق اثر موثر و مهمی در تاریخ اندیشه ی مارکسیستی است جلب و ترغیب نماید.

طبقه در سرمایه داری معاصر***
1- شکل و روش
این اثر مهم پولانزاس که نسبت به آثار اولیه او هم چون «قدرت سیاسی و طبقات اجتماعی» شکل تعدیل یافته تری از آلتوسریسم فکری پولانزاس را نمایندگی می کند، مجموعه ای از مقالات است که بنا بر توضیح خود نویسنده «هم شامل تحلیل های نظری اند و هم تحلیل انضمامی»، با این مشخصه ی روشی که «به جای این که نخست رشته ای گزاره های نظری ارائه شود که تحلیل انضمامی صرفن مثالی برای آن ها باشد» ترجیح بر آن بوده است که «گزاره های نظری دوشادوش تحلیل انضمامی» ارائه گردد. بر اساس این ادعای نویسنده، تجربه های عینی و واقعیت ملموس هم پای تئوری حرکت و هم پوشانی دارند. روشی که نزدیک ترین و منطبق ترین روش به جامعه شناسی معرفتی مارکسیستی یا دیالکتیک پیوسته ی میان تئوری و واقعیت است.

اگرچه مجموعه مقالات ارائه شده به گونه ای است که می توان هر یک را به صورت مستقل نیز مطالعه کرد، اما مفصل بندی و ترتیب دهی مناسب به مقالات، پیوستگی جذاب و محتوای بدیعی را به اثر بخشیده است. کتاب علاوه بر پیشگفتاری که شکل و چارچوب کلی مباحث را در کنار برخی توضیحات به اختصار مورد اشاره قرار می دهد، از یک مقدمه ی مبسوط(طبقات اجتماعی و بازتولید گسترده ی آن ها) و سه بخش منقسم بر شانزده فصل تشکیل شده است که با یک نتیجه گیر ی از چشم اندازهای سیاسی به پایان می رسد.

2- درنگی بر چند ویژگی برگزیده از کتاب
«برخوردهای افراد با یکدیگر قدرت اجتماعی بیگانه ای ایجاد می کند که مسلط بر آن هاست؛ کنش های متقابل افراد، پایه ی ایجاد فرایند و نیرویی مستقل از آن ها می شود.»(2)

چنانچه مدعای «گئورگ لوکاچ» در «تاریخ و آگاهی طبقاتی» را بپذیریم که» کار اصلی مارکس درست هنگامی ناتمام ماند که او در حال تعریف طبقات بود و این ناتمامی برای نظریه و کردار پرولتاریایی پی آمدهای ناگواری داشت»(3)، بر اهمیت و ضرورت بازیابی مفهوم و توضیح طبقات اجتماعی، آن چنان که پولانزاس در این اثر و دیگر آثار خود بر آن بود، آگاه می شویم. چنان چه نویسنده در سراسر کتاب در صدد نشان دادن طبقات مختلف از حیث تعین ساختاری، پیوند میان تعین ساختاری و مواضع طبقاتی و نسبت مواضع طبقاتی با آگاهی طبقاتی بوده است. در همین راستا نیز فاز فعلی امپریالیسم، واقعیت ملت – دولت، جایگاه دولت (که در این اثر عرصه ی مبارزه طبقاتی توصیف می شود و نه صرفن واقعیتی بر فراز طبقات  که خود از ویژگی های خاص این اثر برشمرده می شود) و تبعات این مفاهیم را به بحث می کشد. شناخت طبقات بر بستر تحرکات مادی و واقعی، درنگی است که پولانزاس به خوبی درگیر آن بوده است و از این حیث مداقه ای است که کمتر در میان نظریه پردازان مارکسیست مورد اعتنا بوده است.

طبقه در سرمايه‌داري معاصر

اگرچه خود نویسنده متذکر می شود که کتاب حاضر به صورت مستقیم به طبقه پرولتاریا نخواهد پرداخت، بل پرولتاریا در خلال توضیح دیگر طبقات همواره زنده و حاضر است چه؛ «تحلیل بورژوازی، تضادهای درونی آن و ارتباط فعلی آن با دولت، دایمن به تضاد اصلی یعنی به رابطه ی بورژوازی و طبقه ی کارگر باز می گردد» و نیز «تحلیل خرده بورژوازی و به خصوص خرده بورژوازی جدید، بر خصیصه هایی متمرکز شده که هم زمان آن را جذب طبقه کارگر و یا از آن متمایز می سازد و بدین سان به کیفیات ویژه طبقه کارگر نیز مربوط می شود»، اما در مقدمه ی بالنسبه مبسوط کتاب با عنوان «طبقات اجتماعی و بازتولید گسترده ی آن ها»، در مجموعه ای از نظریه های عام حول ساخت مندی طبقات، پاره ای آرا و مواضع مشخص اتخاذ شده است که شایان توجه است. از مهمترین فرازهای این مقدمه که شاید یاری گرفتن از جمله ی معروف «اسپینوزا» در فهم نظری آن مفید باشد که می گفت: » هر تعینی نفی است»، نویسنده ضمن اصرار و تاکید دیگر باره بر دو قطبی بودن مبارزه در سرمایه داری معاصر بین دو قطب طبقات کارگر و سرمایه دار، با اثبات کیفی تعین ساختاری طبقه کارگر و سرمایه دار، به ارائه ی تعریفی از طبقه کارگر می پردازد که به واسطه ی موجبیت ساختاری قابل رهگیری است و بر این اساس به نفی هرآنچه غیر از این تعین است می پردازد و ضمن بحث خود، عدم مالکیت را چندان موثر در احراز جایگاه طبقاتی ِ پرولتری نمی داند. تعریفی که در کلام پولانزاس اینچنین است؛ «طبقه ی استثمار شده درون روابط مسلط(طبقه ی استثمار شده ی اصلی؛ طبقه ی کارگر در شیوه ی تولید سرمایه داری) آن طبقه ایست که کار مولد آن شیوه ی تولید را انجام می دهد. بنابر این به این اعتبار در شیوه ی تولید سرمایه داری، تمام غیر ِ مالکان کارگر نیستند». بر پایه ی چنین تعریفی است که پولانزاس معتقد است که مزد در شیوه ی تولید سرمایه داری تعیین کننده نیست. به عبارتی «مزد شکلی از توزیع تولید اجتماعی است که با روابط بازار و اشکال قرارداد ِ ناظر بر خرید و فروش نیروی کار مطابقت دارد». بر چنین تعبیری است که نویسنده تاکید می کند که گرچه کارگران نیز مزدبگیر هستند، اما هر مزدبگیری کارگر نیست، از آن جایی که هر مزدبگیری لزومن کار مولد انجام نمی دهد و بر این اساس از شمول طبقه ی استثمار شده(طبقه ی کارگر) خارج می شود. بنا بر این نویسنده در ادعایی تنگ نظرانه و صلب، نه تنها نیروهای کار خدماتی و غیر ِ دخیل در چرخه ی تولید کالای اقتصادی با تعریف سنتی را به راحتی از عرصه ی مبارزه طبقه کارگر خارج نموده بل که مبارزات کارگران در زمینه ی افزایش دست مزد را فاقد محتوای مبارزه ی طبقاتی می داند، اگر چه با چنین زمینه سازی نظری، زمینه های ورود و توضیح مفهوم خرده بورژوازی و طبقه متوسط را فراهم می کند.

نویسنده با این ذهنیت که بررسی طبقات دیگر و به ویژه پرداخت به «خرده بورژوازی» چه در مفهوم سنتی و چه جدید آن در نظریه ی مارکسیستی نسبتن نادیده گرفته شده است، در یکی از مهمترین ویژگی های اثر حاضر به بررسی خرده بورژوازی در هر دو اعتبار سنتی و جدید آن که همان «طبقه ی متوسط» معمول است، می پردازد و از همین روست که معتقد است تحلیل های این اثر مشخصن به دشمن طبقه کارگر(طبقه مسلط یا بورژوازی) و متحدان(طبقه متوسط یا خرده بورژوازی) بالقوه ی آن مربوط است. به نظر نویسنده کتاب، یکی از مهمترین علل ضروری شدن تعین مفهومی واقعیتی به عنوان خرده بورژوازی، ناکامی تحول سوسیالیستی در شیلی بوده است که به سبب درنظر نگرفتن این واقعیت در تحلیل طبقات اجتماعی آن بمارزه بدان دچار شد. وی با ردیف کردن پاره ای گروه های مزدبگیر اما غیر ِ مولد و در عین حال غیر ِ مالک که در ادبیات سیاسی کنونی طبقه متوسط یا به تعبیر پولانزاس «یقه سفید» و نیز «بخش ثالث» خوانده می شوند، به بررسی مواضع نظری متفاوتی نسبت به این گروه ها می پردازد. از کسانی که این گروه ها را متعلق به بورژوازی می دانند، تا کسانی که این گروه ها را به طبقه کارگر متعلق می کنند و نیز کسانی چون «دارندورف» که از نظر نویسنده کتاب موضع مصالحه را در پیش می گیرند و مدعی هستند که بخش هایی از این گروه ها به بورژوازی و بخش هایی نیز به طبقه کارگر تعلق دارند مورد بررسی قرار می گیرند و در نهایت به این ادعای پولانزاس منجر می شود که اتخاذ چنین مواضعی حرکت در مسیر رد و نفی نظریه ی مارکسیستی طبقات اجتماعی و بالمآل نظریه ی مبارزه ی طبقاتی است. پولانزاس اما این گروه ها را چه در شکل سنتی آن ها(تولید و مالکیت کوچک، صنعت کاران و پیشه وران)، و چه در صورت جدید آن ها(کارمندان بخش های تجارت، بانکداری و کارگران بخش های اداری و خدماتی و …) متعلق به طبقه ای منحصر و واحد به عنوان طبقه ی خرده بورژوازی می داند که وجودش اتفاقن واقعی و ناشی از مبارزه طبقاتی است. شناخت این طبقه و رفتارها و مواضع آن به زعم نویسنده کتاب «طبقات در سرمایه داری معاصر» از ضرورت های مبارزه‌ي طبقاتی ِ طبقه‌ی کارگر است. بی تردید مباحثی که پولانزاس در رابطه با طبقه متوسط پیش می کشد مهمترین بخش کتاب حاضر را شکل می دهد، هرچند تاملات و نظریه پردازی وی در رابطه با فاز کنونی امپریالیسم در کنار نقش دولت های معاصر در مناسبات جهانی و رابطه ی این دولت ها با نمودهای بورژوایی گونه گون بر غنای نظری اثر حاضر می افزاید و کتاب را بیش از کتابی در میان سایر کتاب ها از درجه ی اهمیت برخوردار می کند.

اشارات
———

*. https://azizi61.wordpress.com

**. نيكوس پولانزاس متولد 1936، در يونان به تحصيل حقوق پرداخت. سپس جهت تحصل در مقطع دكتراي فلسفه ي حقوق به پاريس نقل مكان كرد و ژس از اخذ دكترا از سال 1963 تا زمان مرگ در دانشگاه پاريس(University of Paris VIII) به تدريس پرداخت. پولانزاس در سال 1979 با پريدن از پنجره آپارتمان دوستش، خودكشي كرد.

***. پولانزاس، نیکوس. طبقه در سرمایه داری معاصر، ترجمه؛ حسن فشارکی، فرهاد مجلسی پور، رخداد نو، چاپ اول، تهران1390

1- مارکس، کارل. هیجدهم برومر لویی بناپارت، ترجمه؛ باقر پرهام، نشر مرکز، چاپ چهارم، تهران 1382، ص 11

2- مارکس، کارل. گروندریسه؛ مبانی نقد اقتصاد سیاسی(جلد اول)، ترجمه؛ باقر پرهام، احمد تدین. نشر آگه، چاپ سوم، تهران 1378، ص 141

3- لوکاچ، گئورگ. تاریخ و آگاهی طبقاتی، ترجمه؛ محمد جعفر پوینده، نشر تجربه، چاپ دوم، تهران 1378، ص 153

  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: