بایگانی

Archive for the ‘سیاسی’ Category

«میرحسین» و ما چپ‌هایِ سبزِ شاد

ژانویه 12, 2015 بیان دیدگاه

یاسر عزیزی
اخیرن مطلبی در سایت‌هی مختلف منتشر شده است که نویسنده‌ با اشاره به پیام اخیر «میرحسین موسوی» از درون حصر که در آن خواهان فرصتی برای افشای منشا مفاسد اقتصادی از جیب مستضعفان و فقرا و پابرهنگان شده بود، به نقد آن چه «شادی چپ‌های سبز» از پیام میرحسین خوانده، پرداخته است. آن مطلب جز تیتری جالب حرف تازه و خاصی برای من نداشت و بر همین اساس هم در این مختصر بنایی بر این نیست که پاسخی به آن مطلب بدهم، اما از آنجایی که هم خود را چپ و هم حامی جنبش سبز مردم ایران می‌دانم و از سویی مسیر تحولات را صرفن تک خطی و از یک راه و لاغیر نمی‌دانسته‌ام، بنابراین همواره خواسته‌ام در زمین واقعی حضور مردم حاضر باشم و اگر در توان موضع فکری خود(چه از نظر محدودیت‌ها و چه از جهت ناتوانی‌ها) نمی‌دیده‌ام که در عرصه‌ی گسترده‌تر به جلب آرای مردم بپردازد، ناگزیر و بنا بر تشخیص قائل به تقویت و حمایت موضعی بوده‌ام که قدری به سمت کاهش دردهای مردم معطوف باشد و در این راه همواره میرحسین موسوی را از میان تمامی جریانات موجود درون حکومتی و برون حکومتی(جدای از جریانات مدعی مارکسیسم) نزدیک‌ترین فرد به اندیشه‌های خود و همفکرانم توصیف کرده‌ام، سعی کرده‌ام از منابع و اشارات مختلف مطالبی را گرد هم بیاورم که در آن‌ها به لحاظ تاریخی رویکردهای اقتصادی و سیاسی میرحسین بروز داده شده است و نشان می‌دهد اگر او شبیه بسیاری در سودای انقلابی کارگری در فراسوی زمانی که هنوز نرسیده به سر نمی‌برد، اما همواره در موضع دفاع از حقوق زحمت‌کشان و یا به تعبیر خود وی «مستضعفان» و «پابرهنگان» و بنابراین در موضع مخالف سرمایه‌داری قرار داشته است. بنا بر چنین شناختی از موسوی است که به عنوان یک چپ حامی جنبش سبز، به واقع نمی‌توانم شادی خود را از جهت درستی انتخاب سال ۸۸ خود و همفکرانم پنهان کنم. آری جناب (ی-د)، «چپ‌های سبز» از این‌که با شناختی درست یک هم‌پیمان قابل اعتنا در دفاع از حقوق زحمت‌کشان و در جبهه‌ی مخالف سرمایه‌داری یافته‌اند شادند و اتفاقن خود را شریک شادی‌های احتمالی شما نیز می‌دانند. در این میان و گذشته از جناب (ی – د)، البته عجیب‌ترین نقدها و مواضع را می‌توان از سوی کسانی شاهد بود که متعصب‌تر از هر چهره‌ی ملی‌گرایی مدافع زنده‌یاد دکتر مصدق هستند اما حمایت یک چپ از مهندس موسوی را برنمی‌تابند. برای شما عجیب نیست؟

 در این نوشته موارد مورد اشاره را بدون شرح اضافه و خاصی، به صورت ارجاعی ارائه می‌کنم.

***

۱ – «احمد توکلی» که بعد از اصرار موسوی بر خروج وی و امثال «عسکر اولادی» از کابینه‌ی دوم میرحسین، بارها در مصاحبه‌های خود گفته است که جلسات کابینه‌ی موسوی بیش از هر چیزی شبیه دفتر سیاسی یک حزب کمونیستی بود به همراه طیف معروف به راست سنتی همواره در چالش با کابینه‌ی دوم میرحسین قرار داشتند. در همان سال‌های کابینه‌ی دوم میرحسین، پیرامون شورای اقتصاد به ریاست موسوی اختلافاتی رخ داد که در منابع رسمی این‌گونه نقل شده؛

«جلسات شورای اقتصاد که در آن مقطع تصمیم به انجام برخی امور مهم اقتصادی داشته یکی از صحنه‌های چالش وزرای جناح راست سنتی با مهندس موسوی شمرده می‌شود. عسگراولادی، احمد توکلی، مرتضی نبوی، مهندس غرضی، سلامتی، بانکی، نوربخش، نمازی و بهزاد نبوی اعضای شورا را تشکیل می‌دادند. بعد از مدتی چهره‌های موسوم به راست‌سنتی یا مدافعان بازار در گزارشی به امام اعلام می‌کنند گرایش‌های کمونیستی در شورای اقتصاد قوت گرفته است چه اینکه آنها در آن مقطع مدعی بودند نیروهای چپ اسلامی دارای گرایش‌های مارکسیستی و کمونیستی هستند.»

۲- چنین اختلافی در مورد «قانون کار»ی که احمد توکلی(وزیر کار تحمیلی رئیس جمهور وقت به میرحسین) تدوین کرده بود نیز رخ داد. در این باره نیز به این مختصر بسنده می‌کنم که؛

«در دولت اول مهندس موسوی بحث بر سر تغییر قانون کار نیز، بار دیگر اختلاف میان راست سنتی با نخست‌وزیر دوران جنگ را آشکار ساخت، جایی که جناح چپ و میرحسن معتقد بودند احمد توکلی وزیر کار به عنوان تدوین‌کننده این قانون از مبحث «اجاره» در فقه برای نگارش آن استفاده کرده است و به صورت صریح کارگر را در مقام اجیر قرار داده و کارفرما را در جایگاه موجر نشانده است. درصورت اجرای آن قانون، کارفرما هر زمان که اراده می‌کرد می‌توانست کارگر را اخراج کند. به دستور میرحسین کارگروهی مرکب از چهره‌هایی مانند علی ربیعی با سابقه عضویت در خانه کارگر، سیدمحمد خاتمی – که در دولت دوم مهندس موسوی به عنوان وزیر ارشاد فعالیت کرد – و حتا آیت‌الله هاشمی شاهرودی به عنوان فقیهی نواندیش و مسلط به مباحث اقتصاد اسلامی، مسئول تدوین قانون کار جدید می‌شوند.»

۳- اشاره‌ی بعدی آن‌جایی شیرین‌تر است که از زبان «مهدوی کنی» نقل می‌شود. این بخش از خاطرات منتشر شده‌ی مهدوی کنی برای شناخت اندیشه‌ی اقتصادی میرحسین به خوبی گویاست؛

«دولت آقای موسوی دولت سالاری را در مسائل اقتصادی عملا ترجیح می‌داد و این سیاست تنها به خاطر جنگ نبود بلکه اصلا سبک تفکر ایشان این طور بود… بعضی‌ها می‌گفتند که حالا موقع جنگ است و دولت باید همه چیز را قبضه کند و از اینجا بود که کوپن و از این چیزها به وجود آمد. بالاخره در جنگ همه می‌پذیرفتند که اگر ما بخواهیم مواد غذایی به همه برسد دولت دخالت کند. این را همه قبول داشتند اما برداشت ما این بود که آقای موسوی می‌خواهد کلا دولت در تمام امور اقتصادی حضور داشته باشد و ما این را قبول نداشتیم. آن‌ها ما را طرفدار سرمایه داران می‌شمردند. ما می‌گفتیم دولت نباید در اقتصاد همه چیز را قبضه کند اما آقایان در مقام تحلیل و تفسیر می‌گفتند که شما طرفدار اقتصاد سرمایه داری هستید، اما واقعیت این نبود که ما طرفدار سرمایه‌دارها باشیم بلکه ما می‌گفتیم که مدیریت اقتصاد باید به دست مردم باشد و دولت نظارت کند ولی آن‌ها می‌گفتند باید دست سرمایه داران را کوتاه کرد.

در زمانی خود بنده با آقای میر حسین موسوی – نخست وزیر وقت- همین بحث‌ها را مطرح کردم. ایشان گفت آقای مهدوی! پدر من بازاری است! چای فروش است، آدم خوبی هم هست ولی اصلا خصلت بازاری‌ها خصلت زالوصفتی است. و من با آن‌ها مخالفم، این‌ها زالو صفت هستند، ما باید کاری بکنیم که دست زالو صفت‌ها از اقتصاد کشور قطع شود. بنده می‌گفتم آقای موسوی! من هم قبول دارم بعضی‌ها زالوصفت هستند اما بحث این است که عقل اقتصادی اقتضا می‌کند برای اصلاح مسائل اقتصادی به گونه‌ای رفتار کنیم که سرمایه‌ها در مسیر تولید و اشتغال قرار گیرد.»

این جملات مهدوی کنی را می‌توان با جمله‌ای از «علاءالدین میرمحمد صادقی» تکمیل کرد که در گفت و گویی با اشاره به مواضع ضد بازاری میرحسین گفته بود؛

«ایشان یکبار در همان ابتدای کارشان به اتاق بازرگانی آمدند. دفعه بعد وقتی درخواستی برای حضورشان دادیم، گفتند حاضرند من و گروهی از دوستان را به دلیل آشنایی های قبلی و احترامی که قائل هستند ملاقات کنند ولی به اتاق بازرگانی نخواهند آمد.»

۴- بر این موارد باید مناظره‌ی میرحسین با «محسن رضایی» را نیز نیز یادآوری کنم. آنجایی که میرحسین روی دو موضوع تاکیدی تاریخی داشت.

الف – این که با تفسیر اصل ۴۴ قانون اساسی مخصوصن به وضع جاری و بدون رجوع به رای مردم مخالف بوده و هست.

ب – «طرح تحول اقتصادی» که «هدفمندسازی یارانه‌ها» بخشی از آن هست را به زیان زحمت‌کشان خواند و با آن مخالفت کرد.

از طرفی نیز بنا بر صحبت دانشجویان میرحسین، وی طی سال‌های اخیر بیش از همه به آرای «اسلاوی ژیژک» علاقه‌مند و متمایل بود و دانشجویان را به شناخت وی ترغیب می‌کرد. یادمان هست که در فایل صوتی سخنرانی محرمانه‌ی منتسب به «سردار مشفق» که در ایام حضور خیابانی جنبش سبز لو رفت، او نیز موسوی رو دارای زاویه‌ی مشخص و زیاد با قاطبه‌ی اصلاح‌طلبان معرفی کرده بود و وی را دقیقن با تعبیر «مارکسیست شرقی» توصیف کرده بود.

۵- در مورد مواضع میرحسین در دفاع از «زنده‌یاد مصدق» چه در محافل خصوصی و چه محافل و رسانه‌های عمومی و نقدهایی که امثال «حسن آیت» و «دیالمه»(به عنوان شاگردان خلف «مظفر بقایی») بر این مواضع وی داشتند نیز حرف تازه‌ای‌ نباید مانده باشد. این مورد به خوبی قابل تحقیق است.

۶- در آخر ضمن یک جمله از میرحسین، بخشی از مصاحبه‌ی «زهرا رهنورد» را با یکی از نشریات به سال ۱۳۷۶ مورد توجه قرار می‌دهم که از علل به صحنه نیامدن میرحسین در سال ۷۶ صحبت کرده بود؛

«در جامعه‌ی سوداگرانه، همه‌ی ارزش‌ها قابل خرید و فروش خواهد بود.»(میرحسین موسوی، ۱۲ خرداد ۱۳۸۸) این جمله‌ی میرحسین ناخواسته انسان را به یاد جمله‌ی زیبای مارکس در «فلسفه‌ی فقر» می‌اندازد که نوشت: «چیزهایی که تا این زمان تقسیم می شدند ولی هرگز مبادله نمی گشتند، اهدا می گشتند ولی هرگز فروخته نمی شدند، به دست می آمدند ولی هرگز خریده نمی شدند، یعنی؛ عفاف، عشق، اعتقاد، دانش، وجدان، … و در یک کلام همه چیز مورد داد و ستد قرار می گیرد

گفت‌و‌گویی جالب با «زهرا رهنورد» به سال ۱۳۷۶؛

خبرنگار: به نظر شما علت عدم کاندیداتوری آقای موسوی چه می‌تواند باشد؟

رهنورد: البته من بیشتر تحلیل خودم را می‌گویم، احتمالن موسوی هم همین تحلیل را داشت و می‌گفت باید هماهنگی لازم در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی وجود داشته باشد تا بشود سیاست جدیدی را اعمال کرد، از جمله هماهنگی بین سه قوه که از اساسی‌ترین زمینه‌هاست. اصطکاک بین الگوی اداره‌ی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی که در شرایط فعلی وجود دارد و الگویی که طبیعتن مورد نظر موسوی است یکی از موانع بود. در مجموع به نظر می‌رسد که آن مدل مورد نظر موسوی و امکانات و ابزار لازم برای آن که مدل خود را پیاده کند وجود نداشت. آن ابزار در درجه‌ی اول یک هماهنگی سیاسی در درون حکومت و بیرون حکومت بود و در درجه‌ی بعدی، آن شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بود که خودش از یک مدل رفتاری خاص حکومتی بهره‌مند است. یعنی مثلن فرض کنید الان اقتصادی که در جامعه تحت عنوان اقتصاد تعدیل یا سیاست تعدیل مطرح هست، مدل مورد نظر موسوی نیست. ضمن این که قطعن مدل هشت سال جنگ را هم نمی‌خواست پیاده کند.


خبرنگار: نکته‌ای که از لحاظ سیاسی در این تحولات اهمیت دارد این است که بالاخره از انصراف مهندس موسوی چه جریانی بیش از همه سود خواهد برد؟ راست سنتی یا راست افراطی؟

رهنورد: من تحلیل دیگری از این راست سنتی و غیره دارم. آیا واقعن این‌ها خیلی تفاوت دارند؟ من که تفاوتی نمی‌بینم. مسلمن موسوی در زمان هشت سال اداره‌ی کشور سیاستی را اعمال نمی‌کرد که سرمایه‌دارها خوش‌شان بیاید. برای کسانی که می‌خواهند بازار و اقتصاد را پایه‌ی قدرت سیاسی خودشان قرار دهند، مسلمن کاری نمی‌کرد و سیاست و مدلی نداشت که این‌ها بهره‌مند شوند. این‌ها هم می‌دانستند که اگر موسوی دوباره در موضع حکومت قرار بگیرد، باز هم سیاست‌ها را به نفع تجار بزرگ و سرمایه‌دارهای وابسته که متاسفانه دوباره در کشور ما ظاهر شده‌اند اعمال نخواهد کرد. به هر صورت اگر موسوی روی کار می‌آمد این‌ها منافع‌شان تداوم پیدا نمی‌کرد. در حال حاضر دوره، دوره‌ی راست است با طیف‌های متنوع آن. البته نارضایتی مردم هم پارامتری است که به طور طبیعی این‌ها را کم‌کم منزوی خواهد کرد.


خبرنگار: نارضایتی از چه؟

رهنورد: از قدرت داشتن طرفداران تراکم سرمایه در بخش خصوصی.

***
منبع: https://azizi61.wordpress.com

Advertisements

رئیس‌جمهور و مجری قانون اساسی؟

ژانویه 4, 2015 بیان دیدگاه

****
یاسر عزیزی

«حسن روحانی» امروز یکشنبه ۱۴ دیماه ۹۳ نیز سخنان زیبا و تازه‌ای ایراد کرد. حرف‌های «قشنگی» شبیه حرف‌های چند هفته پیش که با صراحتی مثال‌ زدنی مدعی شد:

«اگر تفنگ، پول، روزنامه، سایت و تبلیغات همه در یک جا جمع شود حتما فساد است، شک نکنید. دنیا عقلش رسیده که این قدرت ها را تفکیک کرده است.»

آن سخنان بنا بر نظر عمده‌ی کارشناسان به جز «سردار جعفری»، حول نهادی قدرتمند متمرکز بود که سایه‌اش بر تمامی شئون جامعه سنگینی می‌کند؛ «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی».

درست اما چند روز پس از ایراد چنان سخنانی، بودجه‌ی سال آتی کشور به مجلس ارائه شد که در آن به وجه  غافلگیر کننده‌ای شاهد افزایش ردیف بودجه‌ی این نهاد قدرتمند اقتصادی، سیاسی و نظامی بودیم. اهل تحقیق در آن میان مانده بودند «دم خروس» بودجه را باور کنند «یا قسم حضرت عباس» چند روز پیش «حسن روحانی» را؟

به هر حال نهادهای تحت نظر رهبری، ذیل چتر مصونیت حاکمیتی، خارج از اختیارات و کنترل دولت هر یک به بنگاه اقتصادی عظیمی تبدیل شده‌اند که به واسطه‌ی غیر پاسخگو بودن خود از سویی از تلاطم‌ها و نوسانات معمول اقتصادی به کنار هستند و از دیگر سو ربطی به اقتصاد رسمی و معطوف به منافع عمومی ندارند. وضع «سپاه» که مشخص است، «بنیاد مستضعفان» و «صدا و سیما» و «آستان قدس رضوی» در کنار «سازمان اوقاف» نیز. به عنوان نمونه فقط یک مورد سخن «مدیر کمیته‌ی امداد» در اسفند ۹۱ را می‌توان شاهد آورد که مدعی بود سالانه نزدیک به هزار میلیارد تومان درآمد از محل صندوق‌های صدقات نصیب این نهاد می‌شود. این عدد را به فعالیت‌های گسترده‌ی اقتصادی «کمیته‌ی امداد» که اضافه کنید معلوم نیست چه عددی را در مقابل ببینید.

رئیس‌جمهور آیا به عنوان مجری قانون اساسی جسارت این را داشته است که یا دخل این نهادهای ثروتمند اقتصادی – امنیتی را از خرج ملت جدا کند و یا به اعتبار تغذیه‌ی این نهادهای غیرِ پاسخگو اما دارای توان تاثیر موثر بر ثبات و تلاطم اقتصادی کشور از منابع ملی، به صرافت زیر ذره‌بین بردن فعالیت‌ها و درآمدهای این نهادها بیفتد؟ این‌ها مگر در حدود اختیار مجری قانون اساسی نیستند؟ حتا اگر قانون اساسی چنان نهادهایی را به لحاظ بودجه‌ای زیر مجموعه‌ی دولت قرار داده باشد و به لحاظ نظارتی خارج از نظارت، وقتی فعالیت‌های اقتصادی آن‌ها خارج از منافع عمومی قادر است بر فعالیت‌های دولت موثر باشد آیا بسنده کردن به حرف‌های زیبا کافی است؟

این توسل به رفراندوم امروز در حالی که از مقتضیات قانونی و سد مجلس اطلاع کافی هست(مگر این که با هماهنگی بیان شده باشد)، با این اعتبار که رئیس جمهور مجری قانون اساسی است اما دقیقن آنجایی بیشتر آزاردهنده‌ است که همین رئیس‌جمهور، «رئیس شورای عالی امنیت ملی» نیز هست. نهادی که به صورت غیرِ قانونی قریب به ۴ سال است اقدام به «حصر رهبران جنبش سبز» نموده است. جناب روحانی! شما که در حسرت یکبار مراجعه به آرای عمومی برای اجرای اصل مورد نظر خود در قانون اساسی هستید، آیا نمی‌دانید خیل عظیمی از مردم ما نیز در حسرت عمل شما به وعده‌هایی هستند که در مورد رفع حصر رهبران جنبش سبز و آزادی زندانیان عقیدتی و سیاسی  داده‌اید؟ حرف امروز شما متین که ملتی نباید گروگان بلندپروازی‌های ایدئولوژیک عده‌ای ضد مردم باشند، درست که چرخ سانتریفیوژ نباید سنگ پیش پای یک ملت باشد اما ضمن حمایت از هر حرف شما که ذره‌ای به منافع ملت نزدیک باشد لازم است به یاد داشته باشید، رفع حصر نیز در حدود اختیارات رئیس جمهور و «مجری قانون اساسی» است. یادتان هست؟

ارجاعات

* http://khabaronline.ir/detail/393436/Politics/government

* http://khabaronline.ir/detail/389032/Politics/government

———————–

«کودتا»؛ نگاهی روشنگر به ۲۸ مرداد

دسامبر 19, 2014 بیان دیدگاه


یاسر عزیزی*
Coupبنا بر گزارشی که سایت‌ کلمه – نزدیک به میرحسین موسوی- منتشر کرده است، از آغازین روزهای انتشار اولین ترجمه از کتاب «کودتا» به قلم «یرواند آبراهامیان»، این کتاب در اختیار زندانبانان میرحسین موسوی قرار گرفته است اما بنا بر ترجیحات امنیتی/ فرهنگیِ امنیتی‌ها، تاکنون وی را از خواندن آن محروم کرده‌اند. چنین خبری خود می‌تواند انگیزه‌‌ای باشد برای کسانی که چندان مطالعه‌ی تاریخ را جدی نمی‌گیرند. از سویی نیز همین امروز(۲۸آذر ۱۳۹۳) وزارت خارجه‌ی ایالات متحده انتشار بخشی از اسناد مربوط به کودتای ۲۸ مرداد را به گفته‌ی خود به دلایل سیاسی به تعویق انداخته است. حال که همپوشانی میان سیاست‌های ایالات متحده و دولت ایران مشکوک‌تر از همیشه کودتای ۲۸ مرداد را با واقیت امروز جامعه‌ی ما پیوند می‌زند ضروری دیدم معرفی حاضر که مدت‌ها پیش جهت انتشار در یکی از ماهنامه‌ها نوشته شده بود و از سرنوشت انتشارش بی‌خبر ماندم را جهت آشنایی علاقه‌مندان منتشر ‌کنم.

از «یرواند آبراهامیان» تاکنون آثاری چند به فارسی ترجمه شده است که از میان آن‌ها می توان به «ایران بین دو انقلاب»، «مقالاتی در جامعه‌شناسی سیاسی ایران» و «تاریخ ایران مدرن» اشاره کرد. بهار امسال اما کتاب تازه‌ای با سه ترجمه از آبراهامیان به بازار کتاب آمد. «کودتا: ۱۳۳۲، سیا و ریشه‌های روابط ایران و ایالات متحد در عصر جدید» را نشر نگاه با ترجمه‌ی «ناصر زرافشان» به چاپ رسانده است. اثر اخیر که از آخرین آثار این تاریخ‌نگار برجسته‌ی ایرانی‌الاصل می‌باشد، به بیان خود نویسنده با دو هدف مشخص منتشر شده است؛ اگر در سال‌های اخیر، جریانی خاص از مدعیان تاریخ‌نگاری در کنار طیف مشخصی از تحلیل‌گران سیاسی و اقتصادی نوک پیکان انتقادات خود در مورد مذاکرات نفتی دولت مصدق و شرکت نفت انگلیس و ایران را متوجه ویژگی‌های شخصیتی زنده‌یاد مصدق و سیاست مصالحه‌گریز وی کرده‌اند، آبراهامیان بر زمینه‌ی اهدافش در این اثر بر آن است که کتاب کودتا «نخست این تصور عمومی و رایج را زیر سوال می‌برد که انگلیسی‌ها با حسن‌نیت مذاکره می‌کرده اند و ایالات متحده به عنوان یک میانجی درستکار اقداماتی جدی برای پادرمیانی به عمل آورده است، اما مصدق به دلیل کله‌شقی‌اش… نتوانسته با آن‌ها به سازشی برسد» و اگر در متن تبلیغات رسانه‌ای و دیپلماتیک دولت‌های غربی به ویژه دولت ایالات متحده، مسئله‌ی نفت و دولت مصدق بر بستر جنگ سرد قابل بررسی بود، و خطرات تسلط دولت شوروی و نیروی‌ عمده‌ی چپ نزدیک به شوروی در آن زمان یعنی حزب توده توجیه‌گر دخالت دولت‌های امریکا و بریتانیا در موضوع نفت ایران و مواجهه‌ی مشخص با دولت ملی دکتر مصدق بود، نویسنده‌ی «کودتا» مدعی است کتاب وی سعی می‌کند برخلاف چنان تصور ترویج شده‌ای در دومین هدف مشخص‌شده «کودتا را به طور کامل و قطعی در چهارچوب تضاد بین امپریالیسم و ناسیونالیسم، بین جهان اول و جهان سوم، بین شمال و جنوب و بین اقتصادهای توسعه یافته‌ی صنعتی و کشورهای توسعه‌نایافته‌ای قرار دهد که به صادرات خود وابسته‌اند.»

Coup002به منظور تحقق اهداف مطرح شده و به رغم آن‌که آبراهامیان معتقد است «رد شدن یک شتر از سوراخ ته سوزن، آسان‌تر از دست یافتن یک مورخ به پرونده‌های سی، آی، اِ و ام آی سیکس درباره‌ی کودتاست» اما نویسنده در حدود امکانات خود، اسناد تازه و مهمی در کتاب ارائه کرده است. به عنوان نمونه وی در صفحه‌ی ۶۷ کتاب با استناد به سندی تازه از گزارشات یکی از کارمندان سفارت ایالات متحده با این مضمون که «سفارت امریکا صریحا‌ً می‌گفت که هدف محتمل روس‌ها این نبود که واقعاً امتیاز نفت شمال را برای خود به دست آورند، بلکه این بود که دیگران را از شمال ایران دور نگهدارند» و در راستای دومین هدف طرح شده برای کتاب، تصریح می‌کند که اگر بناست شعله‌ی جنگ سرد را در ایران ریشه‌یابی کنیم، جرقه‌ای که چنان آتشی را موجب شده بود «درخواست نفتی شوروی نبود، بلکه فعل و انفعالات پنهانی شرکت‌های امریکایی و انگلیسی در سال ۱۳۲۲ بود که تلاش می‌کردند برای خودشان – به ویژه در شمال ایران – امتیازات نفتی به دست آورند.» باری؛ «کودتای» آبراهامیان در نوع خود اثری است متفاوت از تلاش‌هایی که طی سال‌های اخیر و در اثر شیفتی معنادار به سمت مقصر ساختن از زنده‌یاد دکتر مصدق در جریان مبارزات برای ملی شدن نفت صورت گرفته است. بر این اساس کتابی است با غنای شایان توجه هم از حییث تحلیل و هم از جهت برخورداری از اسناد مهم که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت. این کتاب که در ۴ بخش، به تاریخچه‌ی نفت ایران تا سال منتهی به کودتا، مذاکرات نفتی ایران و بریتانیا، کودتای ۳۲ و بالاخره میراث کودتا پرداخته است و در ابتدای کتاب علاوه بر گاه‌شماری دقیق، در چند صفحه به چهره های اصلی درگیر در آن رویداد مهم تاریخی نیز پرداخته است، این روزها و سال‌هایی که برخی چهره‌های مشکوک بر آنند نه تنها «کودتای ۲۸ مرداد» را به اعتبار مجعول «رستاخیز ملی»ِ محمدرضا شاهی برگردانند، بل‌که خوش دارند با ارائه‌ی تصویری قلب شده از مصدق چهره‌ی ایران برباددهی بسازند تا جایی که در نشریات رسمی داخلی از او «بزرگ‌ترین شارلاتان تاریخ» ساخته‌اند، یکی از پیشنهادات جالب و مفید برای علاقه‌مندان به تاریخ معاصر می‌باشد.

* https://azizi61.wordpress.com

منتشر شده در سایت «اخبار روز» به نشانی؛
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=64231

باز هم بوی تعفن فاشیسم از برنامه‌ی افقِ – صدای امریکا – بلند شد

دسامبر 18, 2014 2 دیدگاه
میهمانان برنامه افق

میهمانان برنامه افق

دو نفر راست امریکانوفیل در هیاتی دولت‌گرا(با نام‌های «بیژن کیان» و «آرش آرامش») همراه با دکتر «مرتضا محیط» میهمان برنامه‌ی امشب(چهارشنبه ۲۶ آذر) هستند. موضوع برنامه(«سی آی ای و تروریسم»)، بررسی انتشار اسنادی است حاکی از شکنجه‌های وحشتناکی که در زندان‌های امریکا و به ویژه توسط سازمان سیا صورت گرفته و توسط سنا منتشر شده است. بعد از جملاتی زیبا و شیک در نقد هر نوع شکنجه از طرف هر سه میهمان، وقتی مرتضا محیط به سابقه‌ی شکنجه در گذشته و حالِ ایالات متحده پرداخت و حتا به آموزش «ساواک شاه» توسط «سیا» و «موصاد» اشاره کرد، دو دیگر میهمانان برنامه برافروخته و شاکی، همزمان به یک سوال به زعم خود مهم، اساسی و زعم خود فلج کننده اما در واقع بی‌ربط و کثیف، از دکتر محیط رهنمون شدند؛

«- دوست داریم آقای محیط پاسخ بدن که اگه امریکا اینقد بد هست، شما چرا اومدین اینجا زندگی می‌کنین؟ چرا نرفتین کره‌ی شمالی یا کوبا؟»

چرک و نکبت روحیات و تفکرات فاشیستی از تمام منافذ این پرسش و پرسش‌گران اون بیرون می‌ریزه. این پرسش از اساس فاشیستی و غیرستیزانه است، آنچنان روشن و صریح فاشیستی است که توضیح بیشتری برای اثباتش نیاز نیست. به عبارتی منظور پرسش‌گران این هست؛

تو که اینجا توی امریکا داری زندگی می‌کنی، حق نداری سرکوب و خشونت و نابرابری رو ببینی. باید مدیون دولتی باشی که به تو اجازه‌ی اینجا موندن میده ولو هر کیفیتی هم داشته باشه. جدای از پاسخ جناب محیط که تا حدودی ریخت ایشون رو رنگی کرد( دکتر محیط پاسخ داد: «من بعد از این که ایالات متحده با کودتا و دخالت‌های خودش کشورم رو تبدیل به جهنم کرد اومدم تو خود امریکا. اما اومدم اینجا کنار ملت امریکا وایسادم نه مثل بعضی‌ها که مجیزگوی دولت شدن و کاسه‌لیسی می‌کنند.»(نقل به مضمون) این میل به بیرون انداختن منتقد رادیکال از تمامیت اتمسفر سیاسی و جغرافیای رسمی چنان مشمئزکننده هست که با هیچ تدلیس و تلبیسی قابل کتمان نیست.

نکته‌ی جالب این روحیه‌ی فاشیستی برادران دست راستی، مرز گریز بودن چنین روحیه‌ای هست. یعنی این روحیه اختصاص به مرز خاصی نداره. روحیه از قالب ایدئولوژی نیرو می‌گیره. «محمدرضا پهلوی» هم می‌گفت اگر رویه‌ی جاری رو قبول ندارید پاسپورت بگیرید و از ایران برید. جمهوری اسلامی هم به زور روانه‌ی بیرون از سرزمین می‌کنه. داشتم فکر می‌کردم که چنین روحیاتی از شاه و شیخ بعید نبوده و نیست، اما پذیرش اون از کسانی که به گفته‌ی خودشون در سرزمینی آزاد زندگی می‌کنند و ژست دموکراتیک می‌گیرند قدری دشوار هست. چقدر کوتاهی قامت اندیشه و تنگ‌چشمی میخواد که نقد کسی بر ستم جاری در سرزمینی که دولتش بیش از همه با ادعای دفاع از «حقوق بشر» خون ریخته و جان سوخته رو با چنین پرسش حقیر و کثیفی مواجه کنی؟ داشتم به این تنگ‌چشمی و کوته‌‌اندیشی فکر می‌کردم و کم‌کم داشتم به روحیات استبدادی و تاریخی ایرانی خودمون ربطش می‌دادم که یاد یکی از «منصف‌»ترین و ملایم‌ترین خوانش‌ها از لیبرالیسم افتادم. یاد «رورتی» و «راولز». یاد جمله‌ای از «ریچارد رورتی» از کتاب «اولویت دموکراسی بر فلسفه» که با این جملات عیار دموکراسی خودش رو برملا می‌کنه؛

«در واقع ما وارثان نهضت روشنگری، دشمنان دموکراسی لیبرال نظیر نیچه و لاویولا را بنا به کلام راولز مجنون می‌دانیم. چرا چنین می‌کنیم؟ چون به هیچ وجه نمی‌شود آن‌ها را به دیده‌ی هم‌شهروندان ِ دموکراسی قانونی و مشروطه‌ی خود بنگریم، یعنی افرادی که طرح زندگی‌شان، حتا با اصالت و نیت خیر، نمی‌تواند با زندگی دیگر شهروندان جور دربیاید. آن‌ها به این دلیل مجنون نیستند که طبیعت غیر‌ ِ تاریخی نوع بشر را به غلط دریافته‌اند. آن‌ها به این دلیل مجنون‌اند که حد عقل و سلامت عقل را چیزی معین می‌کند که ما جدی می‌گیریم.»

و همون‌جا جهت توضیح نگاه «جان راولز» اینگونه ادامه میده:

«راولز علاقه‌ای به شرایط احراز هویت خویشتن ندارد، بل‌که علاقه و توجه‌اش معطوف شرایط احراز شهروندی در یک جامعه‌ی لیبرال است.»

دیدم نه، لنین خوب می‌گفت؛ «سرمایه‌داری بنا بر اقتضا، در شکل دموکراسی یا دیکتاتوی خود را بروز می‌دهد»(نقل به مضمون) حدود تساهل و مدارا، مرزهای آزادی و دموکراسی برای ایشون با همین حدود و مرزها در مدل‌هایی نزدیک به ساخت حاکم بر سرزمین ما تنها قدری از خشونت و غیرستیزی عریان فاصله‌ داره. این فاصله رو هم با بزک رسانه و تلقین پر و مخفی می‌کنند. و الا چنین تنگ خلقی حقیری ریشه‌ی ایدئولوژیک و قوی داره. راستش اونقد چنین پرسشی حالم رو به هم زد که نفهمیدم چی‌ نوشتم و امیدوارم دوستان خود این چند سطر رو تکمیل کنند.

یاسر عزیزی
چهارشنبه
۲۶ آذر ۱۳۹۳

فیلمی از مراسم خاکسپاری زنده‌یاد غلامحسین ساعدی

نوامبر 23, 2014 بیان دیدگاه

فیلم کوتاهی از مراسم خاکسپاری زنده‌یاد «غلامحسین ساعدی» که از فیلم «شب بعد از انقلاب» ساخته‌ی «رضا علامه‌زاده» برداشته شده است را به مناسبت ۲آذر(که مصادف است با سالروز درگذشت وی به سال ۱۳۶۴ در پاریس) به مخاطبین گرامی تقدیم می‌کنم و یاد این نویسنده‌ی بزرگ و مبارزه خستگی‌ناپذیر را گرامی‌می‌داریم.

منبع: https://azizi61.wordpress.com

برنده‌ی واقعی جنگ‌های خاورمیانه

M16 سلاح سازمانی ارتش امریکا

M16
سلاح سازمانی ارتش امریکا

بخش خبری ساعت ۱۷ امروز(شنبه ۱شهریور ۱۳۹۳) تلویزیون فارسی «بی بی سی» و گزارشی خوب از نفیسه کوهنورد – خبرنگار اعزامی به کردستان عراق – که تا حدود زیادی متفاوت از معمول است. گزارش او درباره‌ی بازار پر رونق فروش اسلحه در شهر کرکوک است. بازاری که این‌روزها دارد از سلاح سبک(M16)، که سلاح سازمانی ارتش امریکاست پر می‌شود، سلاحی با قیمت تقریبی ۲۸۰۰ تا ۳۵۰۰ دلار. فروشندگان می‌گویند بخش زیادی از این سلاح‌ها از اسرائیل وارد می‌شود.

با این همه آن‌چه این گزارش را برای من برجسته‌تر کرد جملاتی بود که خبرنگار بی‌بی‌سی گزارشش را با آن به پایان برد. شنیدن  این جملات از رسانه‌ای چون بی‌بی‌سی چنان برایم عجیب بود که بخش بعدی مشروح خبر(خبر ساعت ۱۸) را برای دیدن دوباره‌اش به انتظار نشستم. مجددن گزارش را تا به آخر دنبال کردم. گزارش همان گزارش بود تا زمانی که به جملات پایانی گزارشگر رسید. «دوست و دشمن سلاح به دست می‌گیرند اما معلوم نیست دوست برنده‌ی این جنگ است یا دشمن»(نقل به مضمون) ولی چنان که می‌شد حدس زد جمله‌ی غافل‌گیر کننده پایانی، این بار و در این بخش خبری از گزارش حذف شده بود، آنجایی که بر خلاف معمول، گزارشگر، گزارشش را با این جمله به پایان برده بود؛‌«برنده‌ی واقعی اما کشوری است که تسلیحاتش در دست دوست و دشمن به فروش می‌رسد.»(نقل به مضمون)

این که این جملات تا چه اندازه آگاهانه انتخاب شده بود و چگونه در ممیزی نخستین تحریریه خبر از فیلتر عبور کرده بود و روی آنتن رفت موضوع این نوشتار نیست. آن‌چه مهم است حقیقت نهفته در این جملات بود. اگرچه باز هم می‌توان نقصی در جمله پیدا کرد که به عنوان نمونه برنده‌ی واقعی دانستن کشور ایالات متحده، ظاهرن منافع عمومی مردم آن کشور از این برنده شدن را نیز نشان می‌دهد در حالی که بنا بر مستندات فراوان نمی‌توان حقیقتی برای آن متصور شد. چرا که در همه‌ی سال‌های اخیر که ایالات متحده دچار بحران عمیق اقتصادی شده و شمار قابل توجهی از مردم بیکار، بی‌خانمان و در زیر خط فقر قرار گرفته‌اند، هر ساله درصدی به بودجه‌ی پنتاگون افزوده شد و این در حالی است که بودجه‌ی تخصیصی برای هزینه‌های جنگ افغانستان و عراق جدای از بودجه‌ی پنتاگون بوده‌است. بنا بر اسناد منتشر شده به عنوان نمونه فقط در سال ۲۰۰۲ نسبت به سال پیش از آن، بودجه‌ی پنتاگون ۴۵ درصد افزایش یافت که این افزایش در سال‌های بعد از جنگ عراق با شدت بیشتری عملیاتی می‌شد. این در حالی است که در همان سال ۲۰۰۲ و همه‌ی سال‌های اخیر بودجه‌ی نظامی ایالات متحده بسیار بیشتر از مجموع هزینه‌های نظامی ۲۰ کشور بعدی در لیست بیشترین هزینه‌های نظامی جهان قرار داشته است. آخرین آمارها در سال‌های اخیر نیز نشان می‌دهد که میزان هزینه‌های نظامی ایالات متحده در جنگ‌های اخیر خاورمیانه نزدیک به هزار میلیارد دلار بوده است. اندازه‌ی این هزینه‌های نظامی(که به طور عمده از مالیات شهروندان حاصل می‌شود) تا جایی است که در اثر جنگ‌های اخیر تولید ناخالص ملی کاهش یافته است. با این همه پس چه توجیهی برای گرایش به گسترش جنگ در سیاست‌های ایالات متحده وجود دارد؟ اینجاست که باید برای طرح برنده‌ی واقعی جنگ‌های اخیر قدری دقیق‌تر از کلمات استفاده کرد. در همه‌ی سال‌های اخیر و در اثر تمامی جنگ‌ها، سود مجتمع‌ها و کارخانه‌های تسلیحاتی ایالات متحده (که با بررسی دقیق می‌توان حضور دولتمردان ایالات متحده در راس آن کارخانه‌ها یا تحت حمایت بودن آن‌ها توسط آن کارخانه‌های تسلیحاتی را رصد کرد) به شدت افزایش یافته است. در واقع بودجه‌ی جنگی تصویب می‌شود و این بودجه خیلی سریع از خزانه‌ی ملی به سوی خزانه‌ی کمپانی‌های اسلحه‌سازی روانه می‌شود. نمونه تازه‌ی این چنین واقعیتی را در گزارش اخیر خزانه‌داری ایالات متحده می‌توان دید. بخش مسئول افغانستان در این وزارت‌خانه چند هفته پیش اعلام کرد که از زمان اشغال افغانستان، در مجموع نزدیک به ۱۰۰میلیارد دلار بودجه برای بازسازی افغانستان اختصاص یافته است که از این میان ۶۰درصد به خرید تسلیحات نظامی از امریکا تعلق گرفته است. به عبارتی ۶۰میلیارد دلار از چنان بودجه‌ای که به ظاهر برای بازسازی افغانستان تخصیص یافته است از این طریق به حساب کمپانی‌های ساخت سلاح ریخته شده است. (بماند که همین گزارش از هزینه شدن صرفن ۷درصد از ۴۰درصد باقیمانده این بودجه در موارد مشخص شده خبر می‌دهد.)

باری؛ اگرچه نمی‌توان مطامع تاریخیِ امپریالیسم امریکا در کنترل بر منابع نفتی خاورمیانه، تشدید بحران منطقه‌ای و تقسیم جغرافیای خاورمیانه به کشورهای کوچک بر پایه‌ی هویت‌طلبی‌های تشدید شده توسط غربی‌ها را از نظر دور داشت و این اهداف در راس سیاست ملیتاریزه شده‌ی ایالات متحده قرار دارد اما برنده‌ی واقعی جنگ‌های فرقه‌ای و آشوب‌هایی نظیر آن‌چه این روزها در عراق، سوریه، لیبی و … می‌گذرد نه کشور و مردم ایالات متحده، بلکه طبقه‌ی نظامی – صهیونیستی حاکم بر ایالات متحده و کارخانجات اسلحه‌سازی و شرکت‌های خصوصی امنیتی نظیر «بلک واترز» هستند. حقیقتی که در گزارش امروز پخش شده از بی‌سی‌سی، ناخواسته و به دور از سیاست معمول رسانه‌‌های جهانی نیز مورد اشاره قرار گرفت.

ــــــــــــــــــــــــ
یاسر عزیزی
منبع: https://azizi61.wordpress.com

تصویری پر معنا از فردی شبیه خلیفه‌ی مسلمین؛ «ابوبکر بغدادی»

اوت 11, 2014 ۱ دیدگاه
تصویر چه می‌گوید؟
ما متوهمیم؟

رونالد ریگان در جمع بنیان‌گزاران بنیادگرایی در افغانستان

رونالد ریگان در جمع بنیان‌گزاران بنیادگرایی در افغانستان

می‌گفتیم بنیادگرایی اسلامی و خشونت و خون، با گروه‌هایی متصف به این اوصاف بخشی از بازی شیطانی* امریکا هستند که به شهادت اسناد از ۶۰ سال پیش بدین سو در دستور کار سیاست‌گزاران آن دولت قرار گرفته است. گفتند: «توهم توطئه دارید». گفتیم هسته‌ی اصلی بنیادگرایان طالبان و القاعده روزی بر گرد پرزیدنت «ریگان» در کاخ سفید دستورالعمل به آتش کشیدن افغانستان و تکثیر خشونت در خاورمیانه می‌گرفتند. گفتند: «توهم توطئه دارید.» نوشتیم داعش را همین‌ها به هزار منظور پروریده‌اند که خاورمیانه‌ی بزرگ را با جنون مشتی خون‌آشامِ از قعر تاریخ بازآمده، مشتی زامبیِ برساخته‌ی غربِ امریکایی عملیاتی کنند. گفتند: «توهم توطئه دارید.» برجسته کردن اعتراف «هیلاری کلینتون» در دست‌ساز بودن داعش به دست ایشان را نیز اینان «توهم توطئه» خواهند خواند. (بماند که نابودی کوبانی و مردمش برای اوباما و هم کیشان او معادل نسل کشی تشخیص داده نشد و برای ایشان مرز امنیت و حدود نسل کشی به اقلیم کردستان عراق محدود شده است که این هم به مدد تحلیل، چیزی جز بازی تازه‌ی اربابان امریکایی «بارزانی» و «بغدادی» و … نیست تا تناقضات ظاهری تصویر جاری در خاورمیانه چشم پیگیران را کور و نگاه‌شان را گمراه کند.)


حال؛ این تصویر که به ماه می ۲۰۱۳ در مرز ترکیه و عراق برمی‌گردد، یکی دیگر از «توهم توطئه»هایی است که باید برجسته کرد. معنا ساختن از این تصویر که در آن «جان مک کین» – سناتور قدرتمند حزب جمهوری‌خواه – در حال روشنگری برای مخالفین دولت سوریه است برای ما قابل تامل و پیش‌برنده است. بگذاریم تنگ چشمان پرو امریکا باز هم به چوب «توهم توطئه» ما را نقد کنند. که پیش‌تر بارها گفته‌ایم بازی کردن با تئوری توهم توطئه دیری است خود بخشی از توطئه شده است.
جان مک کین و ابوبکر البغدادی (می ۲۰۱۳)

جان مک کین و …
(می ۲۰۱۳)

 

تصویر فوق (نفر اول سیاه‌پوش) حتا اگر صرفن کسی شبیه «ابوبکر البغدادی» باشد،  و فرد حاضر اگر حتا به البغدادی مربوط نباشد در اصل موضوع خللی وارد نمی‌کند وقتی این خبر را یادمان باشد که «چهار افسر ترک دستگیر شده اعتراف کردند که نیروهای داعش در ترکیه و پادگان انجرلیک[پایگاه نظامی امریکا] اموزش داده می شدند»**.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

* بدین منظور کتاب بازی شیطانی؛ پشت پرده‌ی برآمدن بنیادگرایی اسلامی(برای دانلود) توصیه می‌شود.

 ** http://almasalah.com/ar/NewsDetails.aspx?NewsID=34810

 

پ ن: اصل عنوان این مطلب(تصویری پر معنا از خلیفه‌ی مسلمین؛ «ابوبکر بغدادی»)پس از تذکر دوست عزیز و دقیقی مورد تردید و در نهایت تکذیب قرار گرفت. به عبارتی فرد در تصویر صرفن شخصی شبیه «البغدادی» است و خود وی نیست. از این جهت و به خاطر تعجیل در انتشار تصویر از همه‌ی مخاطبین پیش از تغییر عنوان پوزش می‌خواهم. به امید تقدم تانی بر تعجیل در تمام کارها.